ذبيح الله صفا
776
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
كه ملك محمّد قاآن در جنگ با مغولان كشته شد « 1 » و اميرخسرو و خواجه حسن دهلوى در معركه باسارت مغول افتادند . فصيح خوافى در حوادث همين سال و در ذكر همين واقعه باسارت امير خسرو اشاره كرده و گفته است : « كه بعد ازين ديگر ازو نشانى نيافتند » ، ولى مىدانيم ، و از آثار خسرو نيز لائحست ، كه او و دوستش حسن بعد از دو سال رهايى يافته بدهلى بازگشتند و او سالها بعد ازين واقعه زيست . بعد از فوت غياث الدين بلبن در سال 686 ، خسرو ملازم درگاه معزّ الدين كيقباد ( 686 - 689 ه . ) و سپس مقرّب درگاه جلال الدين فيروز شاه خلجى ( 689 - 695 ه . ) شد و مانند پدر و برادر خود در زمرهء امرا درآمد و به همين سبب عنوان « امير » گرفت و به « امير خسرو » اشتهار يافت و همچنان در دستگاه سلاطين دهلى يعنى ركن الدين ابراهيم و علاء الدين محمّد ( كه مدت سلطنت هردو كوتاه و مقارن با سال 695 هجرى بوده ) و شهاب الدين عمر ( 695 - 715 ه . ) و قطب الدين مباركشاه ( 715 - 716 ه . ) معزّز و محترم بود تا دور سلطنت به تغلق شاهيّه رسيد . غياث الدين تغلق شاه ( 720 - 725 ه . ) كه تغلق نامهء امير خسرو بنام اوست ، بر مرتبت امير افزود و امير در سفر تغلق شاه به بنگاله همراه او بود و در بازگشت از آن ديار بسال 725 هجرى ، چون در راه شنيد كه مراد او شيخ نظام الدّين اولياء درگذشته ، ترك خدمت گفت و بدهلى شتافت و مجاور قبر مرشد خويش گرديد و هرچه داشت به بىنوايان بخشيد و بعد از شش ماه در ذيقعدهء سال 725 هجرى بدرود حيات گفت و در جوار نظام اولياء به خاك سپرده شد و ملّا شهاب معمّايى در واقعهء فوتش اين مادّه تاريخ را بنظم درآورد : مير خسرو خسرو ملك سخن * آن محيط فضل و درياى كمال نثر او دلكشتر از ماءِ مَعين * نظم او صافىتر از آبِ زُلال بلبل دستانسراى داد و دين * طوطى شكّر مقالِ بىزوال از پى تاريخ سال فوت او * چون نهادم سر بزانوى خيال
--> ( 1 ) - مجمل فصيح خوافى ذيل حوادث 684 هجرى